حباب خيال

فرود می‌آيی قطره قطره دلم پر از حباب می‌شود من آن ماهی‌ام که در هوايت شناورم.

یه روز مونده بود به حرکت که خیلی اتفاقی با خبر شدم هنوز ثبت نام ادامه داره

یکی از دوستام خیلی بهم اصرار کرد که علی بیا بریم

گفتم پول همرام نیست،کلاس دارم ،هیچی درس نخوندم

خلاصه بیخیال همه چی شدیم و رفتیم برا ثبت نام و خوشبختانه دیدیم که هنوز جا دارن

صبح سه شنبه حرکت کردیم و نفهمیدیم چی جوری 12 ساعت گذشت که رسیدیم مشهد

تا رسیدیم با 3 تا از بچه ها رفتیم حرم

خیلی خلوت بود...؟؟!!

 *************************************

/////////////////////////////////////////////////////////

/*گیج شدم،نمیدونم از کجا شروع کنم،چی بگم،اصلا بگم یا نه

این چندمین باره که قلم رو برداشتم و میخوام روی کاغذ بنویسم که تا میام شروع کنم ذهنم یاری نمیکنه که چه جوری کلمات رو کنار هم بذارم تا بتونم منظورم رو خوب برسونم

خیلی چیزها رو با حرف نمیشه بیان کرد،باید حتما تجربشون کرد تا فهمید چه حسی داره

*/

من خیلی رفتم مشهد،ولی این بار با بقیه سفرام فرق داشت

همیشه میگن امام باید خودش بطلبه که بری پا بوسش ولی خیلی حس نمیکردم که ،اما این دفعه واقعا میگم که با تمام وجود فهمیدم که امام طلبیده ،انقدر اتفاق عجیب افتاد که اصلا نمیتونم تعریفشون کنم،لطف امام رضا رو به عینه دیدم و لمس کردم

ببین چه قسمتی بود که هم شهادت امام باقر ،هم دعای کمیل ، هم روز عرفه و هم عید قربان مشهد باشی

بعدش هم امام عیدیه عید قربان رو هم نقدی باهات حساب کنه

دیگه چی از این بهتر،اینه که میگم حال و هوای عجیبی بود

آخ که چقدر زود گذشت،انگار تمام این مدت خواب بودم،

خیلی دارم سعی میکنم منظورم رو برسونم ولی....

ای خدا...

تو این سفر با بچه های زیادی آشنا شدم،از همه جور تیپی همسفر داشتم، بچه هایی که بر خلاف ظاهرشون که اصلا بهشون نمیومد اهل همچین سفرایی باشن، ولی انقدر با خلوص نیت اومده بودن که یه لحظه به خودم گفتم علی کجای کاری؟

هیچ وقت نمیشه از ظاهر آدما به درونشون پی برد.

تا حالا از این زاویه به زندگی نگاه کردین که همه چیز رو از نگاه یه عاشق نگاه کنید؟

اینکه میگم عاشق منظورم اینه که همه رو دوست داشته باشید، من اینو تو این سفر یاد گرفتم،از یه مرد با حال و با صفا که تمام وجودش عشقه،انقدر شیرین و قشنگ که آدم حال میکرد از اینکه کنارش هست

میخوام از حاج آقا عبادی براتون بگن، یه روحانی با عشق که انقدر دوست داشتنی هست کهوقتی کنارش باشی نمیفهمی زمان چه جوری میگذره

ازش یاد گرفتم که هم رو دوست داشته باشم،حتی اونی که بهم بدی کرده

یاد گرفتم که چه جوری با خدا عشق بازی کنم

با زندگی و اتفاقایی که توش میفته چهجوری کنار بیام

نمیدونم تا حالا حس کردید که وقتی تنهای تنها تو حیاط حرم راه میری و فکر میکنی،یا وقتی که از فاصله چند متری تکیه دادی به دیوار رو ضریح قشنگ امامو نگاه میکنی و باهاش حرف میزنی چه حالی داره یا نه،

چقدر خدا دوستت داشته که روز عرفه چایی باشی که خیلی ها آرزوش رو دارن

درسته که عرفه تو صحرای عرفات یه جیز دیگه هست ولی مشهد هم حال و هوای خودش رو داره

مگه نشنیدید که میگن:

ای غریبی که ز جد پدر خویش جدایی

         

             خفته در خاک خراسان تو غریب الغربایی

اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند  

          

     ای به فربان تو آقا که حج فقرایی

یادتونه گفتم بد جوری هوس مشهد کرده بودم؟

حالا میخوام بگم دلم پر کشیده برا کربلا و بین الحرمین

از امام رضا خواستم حالا که دعوت نامه زیارتش رو برام فرستاد دعوت نامه زیارت امام حسین رو هم برام جور کنه،یه جورایی پارتی بازی

وای که چقدر خوشحالم

به خدا که امام رضا خوب ازمون پذیرایی کرد

فکر نکنید که جو زده شدما،نه

امام رضا این دفعه عیدیه عید قربون رو هم نقدی بهمون داد،اصلا خودم هم موندم

قسمت این بود که درست صبح روزی که قراره برگردیم تهران خدام های حرم بیان حسینه ای که بودیم و فیش غذای امام رضا رو بهمون بدن

غذایی که خیلی ها برای حتی یه قاشق از اون سر و دست میشکونن

این از هر عیدیی برام با ارزش تر بود ،چون خود امام بهم داد

یه چیزی که فهمیدم این بود که اگه واقعا یه چیز رو از ته دلت طلب کنی مطمئن باش که جوابت رو می گیری،

من از امام رضا زیارت کربلا رو خواستم و عاشقانه منتظر جوابش هستم

راستی تا یادم نرفته بگم که برای همه شماهایی که التماس دعا گفته بودید دعا کردم،یه نماز زیارت هم به نیت همه عاشقای امام رضا خوندم،هر کی هم که اختصاصی ازم خواست دعاش کنم براش دعا کردم.

 

نوشته شده در یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ توسط فرزند نپتون(علی) نظرات () |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ