حباب خيال

فرود می‌آيی قطره قطره دلم پر از حباب می‌شود من آن ماهی‌ام که در هوايت شناورم.

دیشب دوباره 
گویا خودم را خواب دیدم :
در آسمان پر می کشیدم 
و لا به لای ابرها پرواز میکردم 
و صبح چون از جا پریدم 
در رختخوابم 
یک مشت پر دیدم 
یک مشت پر ، گرم و پراکنده 
پایین بالش
در رختخواب من نفس می زد 
آنگاه با خمیازه ای ناباورانه
بر شانه های خسته ام دستی کشیدم 
بر شانه هایم 
انگار جای خالی چیزی...
چیزی شبیه بال 
احساس می کردم !

نوشته شده در شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط فرزند نپتون(علی) نظرات () |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ