حباب خيال

فرود می‌آيی قطره قطره دلم پر از حباب می‌شود من آن ماهی‌ام که در هوايت شناورم.

امروز دوستم حرف جالبی زد که منو عجیب برد توی فکر

حالا اون حرف چی بود؟

راستش یه دوستی دارم که واقعا من از طرز فکرش واقعا خوشم میاد

آدمی هست که عاشقه اینه که از همه جور کاری سر دربیاره و تقریبا تو حیطه تخصص خودش و یه چیزی فراتر از اون خیلی فعالیت میکنه

از انجام کارهای شبکه بگیر تا حسابداری و طراحی و تدریس و ورزش و کوه نوردی و موسیقی و الی ماشالله...

امروز بهم حرف جالبی زد در جواب این سوالی که ازش پرسیدم

گفتم چرا انقدر از این شاخه به اون شاخه میری

اونم گفت

من همش فکر میکنم وقتی بمیرم اون دنیا خدا بهم میگه خاک بر سرت!! من این همه عقل بهت دادم تا تو بری فضا رو بشکافی و کلی کارای خارق العاده انجام بدی

بعدش اومدی به من میگی ویندوز ایکس پی اینطوریه و فلان؟

واسه همین میگفت هر چی میرم جلوتر و گستردگی علم رو میبینم بیشتر علاقه پیدا میکنم که یاد بگیرم و الگوش رو هم تو این مورد پروفسور حسابی میدونست که حتی تو تخت بیمازستان هم علاقه داشت یاد بگیره

راستش یه جورایی به من تلنگر زد تا بیشتر حواسم رو جمع کنم

خیلی هنوز ضعف دارم

نوشته شده در چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ توسط فرزند نپتون(علی) نظرات () |

سلام

خیلی خلاصه میگم

خوشحالم

بچه داداشم به دنیا اومد

دقیقا روز آخر فروردین

یه دختر ناناز و خوشگل که میخوای بخوریش

اسمش رو گذاشتن

 پَرْنِیَانْ

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ توسط فرزند نپتون(علی) نظرات () |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ