حباب خيال

فرود می‌آيی قطره قطره دلم پر از حباب می‌شود من آن ماهی‌ام که در هوايت شناورم.

سلام دوستان

این آهنگ جدید سیاوش رو گوش دادید؟

الکی

خیلی قشنگه

به خصوص شعرش

یه جور عشق بازی بین عاشق و معشوقه

من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم

الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمیتونم 

من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری

دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم

انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

من فقط عاشق اینم روزایی که با تو تنهام

کارو بار زندگیم رو بذارم برای فردا

من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم

بشینم یه گوشه دنج موهای تو رو ببافم

عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم

هواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم

انقده زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم

انقده زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

http://dl2.rapdan2.com/music/bahman/irani/Siavash%20Ghomeishi%20-%20Alaki.mp3

نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط فرزند نپتون(علی) نظرات () |

این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد .

Interview with god

گفتگو با خدا

I dreamed I had an Interview with god

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .

So you would like to Interview me? "God asked."

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

If you have the time "I said"

گفتم : اگر وقت داشته باشید .

God smiled

خدا لبخند زد

My time is eternity

وقت من ابدی است .

What questions do you have in mind for me?

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

What surprises you most about humankind?

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

Go answered ….

خدا پاسخ داد ...

That they get bored with childhood.

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .

They rush to grow up and then long to be children again.

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .

That they lose their health to make money

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.

And then lose their money to restore their health.

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .

By thinking anxiously about the future. That

این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .

They forget the present.

زمان حال فراموش شان می شود .

Such that they live in neither the present nor the future.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال .

That they live as if they will never die.

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .

And die as if they had never lived.

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .

God's hand took mine and we were silent for a while.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .

And then I asked …

بعد پرسیدم ...

As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?

به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟

God replied with a smile.

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .

To learn they cannot make anyone love them.

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .

What they can do is let themselves be loved.

اما می توان محبوب دیگران شد .

learn that it is not good to compare themselves to others.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .

To learn that a rich person is not one who has the most.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .

But is one who needs the least.

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.

یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .

And it takes many years to heal them.

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .

To learn to forgive by practicing forgiveness.

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .

To learn that there are persons who love them dearly.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .

But simply do not know how to express or show their feelings.

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .

To learn that two people can look at the same thing and see it differently.

یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.

یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .

They must forgive themselves.

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .

And to learn that I am here.

و یاد بگیرن که من اینجا هستم .

Always

همیشه

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ توسط فرزند نپتون(علی) نظرات () |

سلام

ما بدون اینکه خودمون بخوایم به بازی دعوت شدیم

خیلی ممنون MDE  که از منم خواستی

و اما آغاز بازی

خوب گوش کنید

 

زندگی نامه شخصی فرزند نپتون(علی)-ملقب به حباب:

راستش میخوام فارغ از هرگونه سخن ادبی و حرفای قلمبه سلمبه خصوصیات خودم رو براتون بگم

شاید احساسات یکی از بارز ترین خصیصه هام باشه

یه زمونی میگفتن اسفندی ها خدای احساساتن

البته خیلی ها میگم بیش از حد هست و ممکنه یه جاهایی بهم ضربه بزنه

هر جور هنری رو که با دست بشه انجام داد دوست دارم ولی متاسفانه همچ کدوم رو درست درمون نرفتم دبالش به جز...

به جز نقاشی ...عاشق نقاشی اونم از نوع سیاه قلم(البته فقط برا دل خودم میکشم )

نمیدونید وقتی شروع میکنم به نقاشی با اینکه چیزی هم بلد نیستم ولی همین که دست و بالم رو سیاه میکنم ،روی صفحه کاغذ شروع میکنم با انگشتام خطوط رو لمس کردن چه لذتی میبرم

و همچنین عاشق آشپزی (فکر میکنم استعدادش رو هم دارم-)

عشقه خورد کردن سبزیجات سفت با چاقو مخصوص به روش آشپزای حرفه ای

البته من بر این امر صد در صد موافقم که بهترین آشپزای دنیا مرد هستن

عاشق بچه ها و به ویژه دختر بچه ها(یه موقع سؤ تفاهم نشه ها)

آخه ما نه که دختر کم داریم تو خونواده(بر عکس همه جا) واسه همین هربار که یه دختر به دنیا میاد هممون ذوغ میکنیم

نمیدونید وقتی فهمیدم بچه دومی داداشم دختر هست چقدر خوشحال شدم

بگذریم از بحث دور نشیم

راستش سفر رو خیلی دوست دارم

همیشه یه آرزو از بچگی تو دلم مونده که یه سفر برم سمتای غرب کشور

طرفای کردستان و گچساران و ...

عاشق آبشار و صدای رودخونه ها

دوست دارم موزیک رو با تصویرش ببینم تا اینکه صرفا صداش رو گوش بدم

البته اگه تصویر نداشت باز هم گوش میدم

YANNI رو خیلی دوست دارم به خصوص 2006 که معرکه هست

البته این آهنگی که رو وبم هست مال هند و چین هست

بیشتر از سریال خوشم میاد و از بین فیلم های سینمایی اونایی رو که معناگرا هستن

دو سه تا از بهترین فیلمایی رو که دیدم براتون میگم

«در جستجوی خوشبختی » با بازی محشر ویل اسمیت(کلا با ویل اسمیت خیلی حال میکنم)

هویت:

از بازیگرای ایرونی هم پرویز پرستویی و جمشید هاشم پور(آریا) رو خیلی دوست دارم

معمولا اگه قرار باشه روزنامه یا مجله ای بخونم بیشتر عکساشو نگاه میکنم ،اگه عکس نداشته باشه معمولا میگذرم

چند ماهی هست که سعی کردم یه سری تغییرات اساسی تو زندگیم ایجاد کنم

کمتر احساساتی بشم و بیشتر مطالعه داشته باشم

اینم بگم که دوست ندارم اصلا وارد سیاست بشم ولی هر جا که ببینم حرفی باید زده بشه میزنم حتی اگه طرف مقابلم خیلی برام عزیز باشه نمیزارم چیزی تو دلم بمونه(این یکی از تغییراتی هست که قبلا خیلی کم انجام میدادم)

راستش معتقدم بر اینکه (شعار نمیدم) آدم هر چی هم که پول داشته باشه ولی عاشق نباشه هیچ فایده ای نداره

صرفا ترجیح میدم عاشقانه زندگیم باشم تا اینکه پول دارترین مرد دنیا باشم

یکی از خصوصیات که نمیدونم خوبه یا نه اینه که سعی میکنم همه رو درک کنم

بشینم پای صحبت هر کسی 

فکر میکنم به قول MDE خیلی ها هستن که لیاقتش رو ندارن

بسه دیگه زیاد کنجکاو نشیدنیشخند

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط فرزند نپتون(علی) نظرات () |

مرد درحال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد پسر 4 ساله اش تکه سنگی برداشته و بر وری ماشین خط می اندازد .


مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود

در بیمارستان کودک به دلیل شکستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد .

وقتی کودک پدرخود را دید با چشمانی آکنده از درد از او پرسید : پدر انگشتان من کی دوباره رشد می کنند ؟



مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین خود بازگشت و شروع کرد به لگد مال کردن ماشین ...

و با این عمل کل ماشین را از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی که کودک ایجاد کرده بود خورد که نوشته بود :



( دوستت دارم پدر ! )



روز بعد مرد خودکشی کرد .

عصبانیت و عشق محدودیتی ندارند .

یادمان باشد چیزها برای استفاده کردن هستند و انسان ها برای دوست داشتن .

مشکل دنیای امروزی این است که انسانها مورد استفاده قرار می گیرند و این درحالی است که چیزها دوست داشته می شوند
 .


نوشته شده در دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ توسط فرزند نپتون(علی) نظرات () |

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک.
همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن .. یک .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد، خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد، اصالت در میان ابرها مخفی شد، هوس به مرکز زمین رفت، دروغ گفت زیر سنگ پنهان می شوم اما به ته دریا رفت، طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتاد و نه ... هشتاد ... و همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود نمی توانست تصمیم بگیرید و جای تعجب نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است، در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نود و پنج ... نود و شش. هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یک بوته گل رز پنهان شد

دیوانگی فریاد زد دارم میام. و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و بعد لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود، دروغ ته دریاچه، هوس در مرکز زمین، یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق و از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت در گوش هایش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.
دیوانگی شاخه چنگک مانندی از درخت چید و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای دست کشید عشق از پشت بوته بیرون آمد درحالی که با دستهایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند او کور شده بود! دیوانگی گفت من چه کردم؟ من چه کردم؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم؟ عشق پاسخ داد تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کمکم کنی می توانی راهنمای من شوی.
و اینگونه است که از آنروز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره همراه اوست! و از همانروز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساس
تمام آدم های عاشق سرک می کشند

نوشته شده در دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط فرزند نپتون(علی) نظرات () |

سلام دوستای گلم

نیشخندبلاخره امتحانای منم تموم شد

آخیییییش راحت شدم

ابروحالا دیگه ذهنم آزاد شده وسعی میکنم بیشتر به اینجا برسم

از همتون هم ممنونم که فراموشم نکردید و بهم سر زدید

به زودی یه آپ میزارم

بای بایفعلا...........

نوشته شده در شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ توسط فرزند نپتون(علی) نظرات () |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ